حسن حسن زاده آملى

174

هزار و يك كلمه (فارسى)

نزول آيهء إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ . . . « 1 » و حديث كساء كه « إنّي وجدت في بدني ضعفا » براى چه بوده است ؟ براى اينكه وقتى عاشق به معشوق خود مىرسد اتّفاق افتاده كه از هوش مىرود . رفتى و نمىشوى فراموش * مىآيى و مىروم من از هوش قصّهء فراموش خانهء قديم است كه مىگفتند در زمان ناصر الدين شاه بوده - اگر زمانش دور بوده منوّر الفكرها منكر مىشدند - بعض مردم را مىبردند در انجمنى با آنها صحبت مىكردند و چيزها مىفهمانيدند . وقتى بيرون مىآمدند هر كس از آنها مىپرسيد در انجمن چه خبر بود مبهوت مىماند . اى مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز * كان سوخته را جان شد و آواز نيامد اين مدّعيان در طلبش بىخبرانند * كان را خبر شد خبرى بازنيامد * * * گر كسى وصف او ز من پرسد * بىدل از بىنشان چه گويد باز عاشقان كشتگان معشوقند * برنيايد ز كشتگان آواز مثل شخص ممكن كه نزديك خداوند عالم مىشود تا او را بشناسد مثل چراغ ضعيفى است كه بياورند در ميان آفتاب . مىآورند و به آفتاب مىرسد ، اما در آفتاب است خبرى از او نيست و معدوم است ، وقتى از آفتاب بيرون بردند اگر چراغ زبان داشت از او مىپرسيدند : آفتاب چطور بود ؟ او در جواب مىگفت : من رفتم تا يك مكانى نزديك آفتاب يك مرتبه مثل اينكه خواب بودم ملتفت نشدم چه شد ، نيست شدم فعلا كه مىبينم هستم ديگر خود را در آفتاب نمىبينم . همچنين قطره را اگر در دريا بيندازند و دو مرتبه بردارند تا در درياست ملتفت نمىشود . وقتى از دريا بيرون است كه بيرون است . آن كس هم كه به طرف قرب خدا مىرود تا به او نرسيده و دور است خود را مىشناسد و هنوز خدا را نشناخته ؛ وقتى رسيد اصلا مدهوش مىشود و خود را فراموش مىكند . چه نيكو گفته : « تو

--> ( 1 ) - احزاب ( 33 ) : 33 .